پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نظريهپرداز فقه حكومتى - خاکیان مرتضی
نظريهپرداز فقه حكومتى
خاکیان مرتضی
امام خمينى در دوران معاصر، انديشمندى بزرگ بود كه با سرمايههاى علمى و معنوى برگرفته از دين، به بازسازى و اصلاح جامعه اسلامى اقدام كرد. او پس از تبحر و ورزيدگى در علوم اسلامى، چون فقه، اصول، فلسفه و عرفان، و تهذيب و پرورش روح و روان، همراه با شناخت انسان معاصر و دوران جديد، راه اصلاح و ساختن را در مبارزه سياسى ديد، چرا كه در ظرفيت و شرايط مناسب، اصلاحگرىهاى جزيى و تربيتهاى صنفى، با فساد حاكم بر هرم جامعه كارگشا نيست؛ از اين رو، قيامى را در ابتداى دهه چهل آغاز كرد و در پايان دهه پنجاه به پيروزى رساند.
از آنجا كه آرمان و ايده او، حاكميت دين حق، عدالت و معنويت بود، در دوران پس از پيروزى، به اصلاح و بازسازى مجارى دينى و ديندارى دست زد. او بر اين باور بود كه دين خدا و فقه اسلامى، فراگير همه نيازهاى بشرى است؛ ليكن در طول زمان، همه آن ذخاير به فعليت نرسيده و شيوه استخراج آن نيز بايد بازسازى گردد. بر اين پايه، پس از فائق آمدن بر مشكلات دوران نخست پيروزى و به هنگام سامان گرفتن مجارى قانونى، به ارائه ايدهها و طرحهايى در اين راستا دست زد.
او بر ضرورت تحول در حوزههاى علميه - به عنوان ركن اصلى كشف و نشر دين - اصرار مىورزيد، و بر اين باور بود كه فائق آمدن بر معضلات اجتماع و نظام اسلامى، حتى جهان اسلام، در گروه توجه به واقعيتهاى جديد، نگاه دوباره و متفاوت به جايگاه سياست، و حكومت و باز انديشى در مبانى و معارف دينى و به كارگيرى راهبردهاى مناسب است.
گستردگى معارف دينى
دين دارى ابعادى اجتماعى است و چنين نيست كه تنها به ابعاد فردى انسان توجه داشته باشد. متون دينى و ديدگاه انديشوران و سيره رهبران نشان گر آن است كه دين در عرصههاى مختلف فردى و اجتماعى صاحب نظر است و ابعاد اسلام، به مانند ابعاد انسان، گسترده است.
امام خمينى با توجه به ابعاد انسان و ويژگى تعاليم انبيا، تنها راه هدايت همه جانبه انسان را پيروى از تعاليم انبيا مىدانند. ايشان در اين باره مىفرمايند:
بشر با همه پيشرفت هايش، در برابر تعاليم انبيا، امى و در گمراهى آشكار است و تنها راه تربيت و تعليم، راهى است كه از ناحيه وحى و حق تعالى ارائه مىشود و آن تهذيبى است كه با تربيت الهى، به وسيله انبيا، مردم آن تربيت مىشوند و آن علمى است كه به وسيله انبيا بر بشر عرضه مىشود.
درباره قرآن و ابعاد آن نيز اشاره مىفرمايند:
مذهب اسلام كه سندش قرآن است و محفوظ است، حتى يك كلمه تغيير نكرده است. اين طور است كه قرآن مشتمل بر همه چيز است؛ يعنى يك كتاب آدم سازى است؛ همين طور كه آدم همه چيز است؛ معنويت دارد؛ ماديت دارد؛ ظاهر دارد؛ باطن دارد؛ قرآن كريم هم آمده است، اين انسان را بسازد؛ همه ابعاد انسان را مىسازد؛ يعنى كليه احتياجاتى كه انسان دارد.
گام اول در عرصه حضور دين در صحنه اجتماع، توجه به حجم تعاليم فردى و اجتماعى دين است. نگاهى گذرا به قرآن، سنت و فقه اسلامى، نشانگر آن است كه متون مربوط به ابعاد اجتماعى دين، به مراتب حجم بيشترى را نسبت به متون مربوط به ابعاد فردى، به خود اختصاص داده است. امام خمينى رحمة الله در اين باره مىفرمايند:
نسبت اجتماعيات قرآن به آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيشتر است. از كتاب حديث كه حدود پنجاه كتاب(باب) است، همه چهار كتاب مربوط به عبادات است و مقدارى هم مربوط به اخلاقيات و بقيه هم مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه است.
بر اين اساس، قوانين الهى نيز كه بر اين دستورات استوار است، بايد حوزههاى مختلفى را در برگيرد، برخلاف اين ديدگاه كه مىگويد: هدفگيرى دين غير ايدئولوژيك به آخرت و تأمين سعادت اخروى است و دنيا به آن ميزان كه به كار سعادت اخروى مىآيد يا در كار آن مزاحمت مىكند، مورد نظر دين واقع مىشود و اين مقدار از توجه، به معناى برنامه ريزى براى دنيا به معناى امروزى كلمه و به مورد نظر ايدئولوژىها نيست.
امروزه برنامهريزى، به معناى طرح دادن براى اقتصاد، جمعيت، آموزش همگانى، بهداشت، توليد صنعتى، رشد كشاورزى و اين قبيل امور است. اين كارها، محصول تدبير عقلانى مردم است و دين جانشين عقل نيست و در قالب تنگ ايدئولوژى نمىگنجد. با توجه به آموزههاى دينى، برنامههاى كلام اداره جامعه را مىتوان از دين به دست آورد؛ البته دين، به معناى برنامه ريزى كشاورزى و اقتصاد نيست كه كمتر كسى استفاده عقل را در اين امور انكار مىكند؛ اما اهداف كلى برنامه ريزى كلان، و سمت و سوى ساختار توليد و توزيع و مصرف، مىتواند به دين مستند باشد. امام خمينى رحمة الله نيز دين را شامل حقوق عمومى و خصوصى و طبيعت قوانين الهى را شامل روابط فردى و اجتماعى مىداند. پرسش و پاسخى در اين زمينه به اين شرح است:
پرسش: حضرت آيت الله، استدعا مىكنم در مورد قوانين و دستورات الهى و طبيعت اين دستورات، يك توضيحاتى براى ما بدهيد.
پاسخ: روابطى كه هر فرد بشر با خدا دارد؛ روابطى كه هر فرد بشر با پيغمبر دارد؛ با حكومت دارد؛ روابطى كه هر فرد با فرد ديگر بايد داشته باشد؛ روابطى كه هر فرد با غير ملت خودش بايد داشته باشد؛ كليه روابطى كه امكان دارد، بين يك بشر با افراد ديگر بشر، با جوامع بشر باشد.
فرازمانى بودن معارف دينى
احكام و معارف گسترده دينى، نه تنها در عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) كه در دورانهاى بعد و در زمان حاضر نيز قابل استناد و استفاده است. اصولاً ختم نبوت، تنها به آن دليل بوده كه بشر به جايى رسيده است كه مىتواند، با يافتههاى آسمانى دوران آخرين پيامبر، راه خويش را تا قيامت بيابد و در مسير تقوا و سعادت گام بردارد.
نكتهاى كه در اينجا قابل طرح است و عدهاى نيز به همين دليل، با امكان استناد به معارف دينى در حوزه مديريت جامعه امروز مخالفت مىكنند، نحوه استناد مسائل متغير زمان به دين ثابت است؛ آيا دين ثابت مىتواند، نيازهاى متغير انسان را پاسخ گويد يا خير؟ اين سؤالى است كه پاسخهاى مختلفى به آن داده شده است. مرحوم علامه طباطبايى، با طرح عناصر ثابت و متغير در دين، شهيد صدر با طرح بحث منطقه الفراغ در حوزه مسائل اجتماعى دين، بعضى با طرح جدى احكام عرفى، ولايى و الهى در حوزه فقه اسلامى، و عدهاى با طرح عنصر زمان و مكان در اجتهاد، اين مشكل را مرتفع كردند. امام خمينى رحمة الله ضمن طرح عنصر نقش زمان و مكان در اجتهاد، به لزوم توجه به عنصر مصلحت در حوزه تصميمگيرىهاى حكومتى اشاره كردند:
اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و غفلت از آن را جايز نمىدانم. اجتهاد به همان سبك صحيح است؛ ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست؛ زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهاد هستند. مسئلهاى كه در قديم داراى حكمى بوده است، حكم جديدى پيدا مىكند. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.
امام خمينى طى سخنانى در مورد حركتهاى شوراى نگهبان، توجه آنان را به مصلحت اسلام و مسلمين، در هنگام ارائه ديدگاههاى فقهى جلب كرده و آنان را از اينكه اسلام به واپس گرايى متهم شود، بر حذر مىداشتند ديدگاههاى فقهى نوين امام در دوران حكومت ده ساله ايشان و استفاده از اهرم زمان و مكان و توجه به عقل، خود شاهدى بر نحوه ارتباط بين دين ثابت و نيازهاى متغير زمان است.
حضرت امام گرچه با اعتراضات ملى گرايان كه دين را براى چهارده قرن قبل مفيد مىدانستند، مخالفت مىكردند؛ اما معتقد بودند كه در حوزه حكومت و اجتماع، اصولا اجتهاد مصطلح كافى نيست و بايد زمينههاى ويژهاى براى فهم احكام، مبتنى بر زمان حاصل آيد. ايشان در اين باره مىفرمودند:
مهم، شناخت درست حكومت و جامعه است كه بر اساس آن، نظام اسلامى بتواند، به نفع مسلمانان برنامه ريزى كند و وحدت رويه و علم ضرورى است. همين جاست كه اجتهاد مصطلح در حوزهها كافى نيست، بلكه اگر يك فرد، اعلم در علوم معهود حوزهها هم باشد؛ ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و به طور كلى در زمينه اجتماعى و سياسى، فاقد بينش صحيح و قدرت تصميمگيرى باشد، اين فرد در مسائل حكومتى مجتهد نيست.
آميختگى دين و سياست
البته در ديدگاه حضرت امام، ارتباط بين دين و سياست، هرگز به معناى سياسى شدن دين (به معناى مذموم آن) نيست، بلكه سياست دينى مىگردد. سياسى شدن دين به معناى مايه گذاردن از دين، در جهت پيشبرد مقاصد سياسى و روزمره كردن دين، به گونهاى كه موجب سلب اعتماد مردم به معارف بلند دينى شود، از فرهنگ امام به دور است؛ گرچه جدايى دين از سياست اثرات زيانبارى دارد؛ اما روزمره كردن دين، و پيشبرد اهداف فردى و جناحى با خرج كردن از دين و شخصيتهاى دينى و بيرون راندن رقيب، با تمسك به قرائتى خاص از دين، زيانبارتر است.
در هر دو صورت، سياست گريزى و سياست زدگى، دين را دچار اضمحلال مىكند، چرا كه اگر دين سياست را رها كند، سياست شيطانى حاكمانه دين را به حال خود نمىگذارد و آن را به گونهاى تبديل مىكند كه از آن خاصيتى بر نيايد. سياست زدگى نيز، زمينه سلب اعتماد مردم را از دين فراهم مىكند.
امام خمينى ديدگاه خويش را درباره دين و سياست، به صورت مستدل بيان كردهاند. اهم دلايل ايشان در اين زمينه، به ترتيب زير است:
نگرش و توجه به مجموعه دستورات دينى
هويت دين، چيزى جز احكام و معارف آن نيست و براى شناختن گرايش يك دين، مىتوان با توجه به احكام مختلفى كه در آن آمده است و اهدافى كه به عنوان آرمان خويش پيش روى مىنهد، به اين مهم دست يافت. در دين اسلام، با توجه به حجم عظيمى از احكام اجتماعى و اهداف سياسى دينى كه در بيانات »محكم« آن وجود دارد، به سهولت مىتوان، با ملاك ياد شده به گرايشها و نگرشهاى آن واقف شد.
امام خمينى در اين باره مىفرمايد:
»اسلام دين سياست است (با تمام شئونى كه سياست دارد) اين نكته براى هر كس كه كمترين تدبرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند، آشكار مىگردد، پس هر كه را گمان بر اين برود كه دين از سياست جداست ؛ نه دين را شناخته است و نه سياست را«.
در يك نگاه، مجموعه دستورات دينى، شامل امورى نظير آيات مربوط به مسائل اجتماعى و مقايسه نسبت وجود آنها در مقابل آيات مربوط به احكام فردى و عبادى، ادعيه مأثور از معصومان (عليهم السلام) و خواستههاى اجتماعى موجود در آنها، روايات معصومان (عليهم السلام) و سؤالاتى كه از آنان درباره امور سياسى و اجتماعى مسلمانان شده است، جمعگرايى بسيار روشنى در امور دينى - حتى در امور عبادى - مشاهده مىشود. از سوى ديگر، فتاواى فقهى كه تبيين و تفريع كليات بيان شده توسط امامان معصوم عليهم السلام اند، همه و همه مجموعه دستوراتى هستند كه به طور واضح برآميختگى دين و سياست دلالت مىكنند.
مهمترين دليل كه حضرت امام بر ولايت فقيه اقامه مىكند، استفاده از اين بافت كلى دين است.
امام خمينى، با هوشيارى به زمينهاى انفكاك دين از سياست توجه داشتند و جداى از ارتباط دين و سياست، جامعيت اسلام را مورد تأكيد قرار مىدادند.
»... براى مثال تبليغ مىكردند كه اسلام دين جامعى نيست، دين زندگى نيست، براى جامعه نظامات و قوانين ندارد، طرز حكومت و قوانين حكومتى نياورده، اسلام احكام حيض و نفاس دارد، اخلاقيات هم دارد؛ اما راجع به زندگى و اداره جامعه چيزى ندارد«.
بيان ديگرى كه به گونه اولويت، توجه اسلام به حيات بشر در اين جهان و پرداختن به سياست را معرفى مىكند، نظر به توجه اسلام در امور عادى و حتى به ظاهر كم ارزش حيات انسانى است. تعبيرى كه در بيانات حضرت امام نيز آمده آن است كه اسلامى كه از پيش از تولد و تكوّن نطفه انسان نيز در انديشه سعادت و شقاوت انسان بوده است، چگونه مىتواند نسبت به زندگى انسان بى تفاوت باشد.
نظير بيان فوق را متكلمان شيعه، درباره تحقق نصب ولى امر، براى پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) ذكر كردهاند. پيامبرى كه حتى »ارش خدش«را به مردم آموخت، چگونه رهبرى و زمامدارى جامعه نوپاى اسلامى را بى هيچ بيان و كلامى رها گذارده است؟
احكام فقهى و نهادهاى تعبيه شده در دين، عمدتاً، بلكه كلاً با سياست آميختهاند؛ حتى احكامى كه جنبه عبادى آنها در نگاه اول رخ مىنمايد، نيز سياسى اند و با توجه به اين امور، شكى در ارتباط و آميختگى دين و سياست باقى نمىماند. امام خمينى رحمه الله عليه در اين باره مىفرمايد:
»ديانت اسلام م يك ديانت عبادى تنها نيست و همين طور يك مذهب و ديانت سياسى تنها نيست، عبادى است و سياسى؛ سياستش در عبادتش مدغم است و عبادتش در سياستش مدغم است؛ يعنى همان جنبه عبادى يك جنبه سياسى دارد«.
با اين همه، احكامى كه در نگاه نخست نيز جنبه سياسى آنها رخ مىنمايد، در مقايسه با احكام عبادى، از حجم بيشترى برخوردارند. ايشان در اين باره مىفرمايند:
»قرآن كريم و سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله) آن قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند، در ساير چيزها ندارند، بلكه بسيارى از احكام عبادى اسلام، عبادى - سياسى است كه غفلت از اينها اين مصيبت را به بار آورده است«.
حضرت امام به بعضى جنبههاى سياسى احكام يا معارف و اخلاقيات اشاره كردهاند؛ در اندازهاى كه پذيرفتن آن قطعى است. امام درباره احكام اخلاقى اسلام چنين فرمودهاند:
»اسلام احكام اخلاقيش هم سياسى است، همين حكمى كه در قرآن است كه مؤمنين برادر هستند، اين يك حكم اخلاقى است؛ يك حكم اجتماعى است؛ يك حكم سياسى است و اين اخوّت انحصار به مؤمنين ايران ندارد، انحصار به مؤمنين يك كشور ندارد، بلكه بين تمامى مؤمنين دنياست، تمام ممالك اسلام بايد مثل برادر باشند و اگر تودههاى كشورهاى اسلامى با هم برادر باشند، بر همه قدرتهاى عالم مسلط خواهند شد«.
در بيان فوق، امام خمينى با بسط مفهوم برادرى مطلوب در اسلام، وحدت جهانى مسلمانان را در مقابل مستكبران استفاده مىكنند و مجد و عظمت را بر اين دستور اخلاقى قرآنى استوار مىدانند.
بدين ترتيب، درباره احكام دينى دو قسم زير را مىتوان از هم جدا كرد: قسم اول احكامى مانند جهاد، دفاع، امر به معروف و نهى از منكر، تحرز از مشركان، تولّى و تبرى كه داراى وجهه غالب سياسىاند و در مقابل احكامى مانند نماز، نماز جماعت، نماز عيد، حج و... كه اگر چه داراى وجه غالب عبادىاند؛ اما اين امر، هرگز به معناى عدم سياسى بودن آنها نيست و در حقيقت امتزاجى از عبادت و سياست اند. تجلى ادغام عبادت و سياست را در حكم نماز جمعه و حج مىتوان نظاره كرد. نماز جمعه، از آن جهت كه نماز است، عالىترين جلوه پرستش و خضوع »عبد«در مقابل »رب« است واز جهت خطبههاى واجب و محتوايى كه بايد در آن بيان شود و لزوماً اجتماع در آن و هيأت خطيب جمعه و... جلوهاى از يك سخنرانى سياسى هفتگى است.
امام درباره هدف برگزارى نماز جمعه مىفرمايد:
مسائل سياسى كه در مملكت بايد جريان پيدا كند، مسائل اجتماعى كه در مملكت بايد جريان پيدا كند، گرفتارىهاى مسلمانها، اختلافات مسلمانها در آن خطبه بايد مطرح شود و رفع گردد.
امام بارها از نماز جمعه، به عنوان نعمت يا يكى از نعمت هايى كه انقلاب و جنگ با طاغوت با خود داشته ياد مىكند: اين نماز جمعهاى كه همه جا هست، شما ببينيد چه بركتى است اين نماز جمعه. واقعا اگر نبود الا اين نماز جمعه. تقريباً مردم را مهيا مىكند؛ مردم را بيدار مىكند اين نماز جمعه و اگر نبود (مگر) اين، براى ما خيلى كار شده است.
ويژگى نماز جمعه آن است كه محتواى لازم در خطبههاى آن، چيزى جز مصالح اجتماعى مسلمانان نيست(جداى از حمد و صلوات و...). امام در شرايط و واجبات خطبههاى نماز جمعه مىنويسند:
بر امام شايسته است كه در خلال خطبهاش، مصالح دينى و دنيايى مسلمين را يادآورى كند و آنان را از آنچه در ديگر نقاط شهرهاى مسلمين مىگذرد، آگاه سازد و آنچه نفع و ضرر مردم در آن است، يادآورى كند و نيازهاى دنيايى و اخروى آنان را بگويد و امور سياسى و اقتصادى كه در استقلال آنان و كيان آنان، دخالت دولتهاى استعمارى در امور داخلىشان، برحذر دارد.
از اين رو امام به صراحت اين نماز را »عبادى - سياسى - اجتماعى« مىنامند. مجموع آنچه ذكر شد، نماز جمعه را از يك عبادت فردى و محدود به رابطه صرف بنده و خدا بيرون مىآورد. همچنين لزوم گوش كردن حاضران به خطبهها، لزوم حضور تعدادى از افراد (حداقل پنچ يا هفت نفر) و امورى نظير اين دو، نشان گر روح اجتماعى حاكم بر اين عبادت دينى است.
فريضه حج نيز، گر چه از جهتى اوج خضوع انسان را در قبال پروردگارش به نمايش مىگذارد و خدا محورى و گرديدن در حول محور خداى يگانه را به بنده مىآموزد و قربانى كردن در پاى محبوب را تعليم مىدهد، عبادتى كه اسرارش، با آن همه كتابى كه در اين باره نگاشته شده، هنوز مهجور و محجوب است و عارفان كامل نيز، جز قبسى از آن را نيافتهاند؛ اما از جهت ديگر، كنگره سالانه پيروان يك مكتب يا نمايندگان آنان را نيافتهاند؛ اما از جهت ديگر، كنگره سالانه پيروان يك مكتب يا نمايندگان آنان از سر تا سر جهان در روزهاى مشخص است.
اين كنگره عظيم، با شور و عشق زايد الوصف مسلمانان و بى دخالت و تشويق هيچ دستگاه دولتى، با خصوصى و مذهبى، هر ساله با شكوه و جلال، هر چه بيشتر تشكيل مىشود.
با توجه به آنچه از سيماى كلى حج گفته شد، امام خمينى حج را داراى وجهه سياسى غالب معرفى مىكند. برائت از مشركان كه بر طبق آيات شريفه اول سوره برائت (توبه) در روز حج اكبر وارد شده است، در ديدگاه امام جزء لاينفك اين عبادت است، از اين رو امام مىنويسد:
اعلان برائت از مشركان... از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است...؛ مگر تحقق ديانت جز با اعلان محبت و وفادارى نسبت به حق و اظهار خشم و نفرت نسبت به باطل است.
نهادهاى دينى نيز دلايل خوبى بر آميخته بودن دين و سياست اند. مسجد كه محل »سجود« است، داراى »محراب« است كه به معناى محل »حرب« است، چرا كه همين مركز عبادى كه پذيراى نيايش گران اوقات نماز و مناجات كنندگان در گاه معبود است، محل طرح و برنامه ريزى و بسيج به سوى جهاد و حل مشكلات سياسى و اجتماعى مسلمانان بوده است؛ گر چه مسجد نيز چون ديگر احكام و معارف دينى در ساليان دراز، از اهداف خويش دور افتاده بود؛ اما آنچه در سيره پيامبر(صلى الله عليه و آله) و امير مؤمنان (عليه السلام) بوده است، مسجد را پايگاهى عمومى براى حل مشكلات مسلمانان نيز مىنماياند.
حضرت امام در اين باره مىفرمايند:
مسجد، مركز سياست اسلام بوده است. در روز جمعه، با خطبه جمعه، مطالب سياسى، مطالب مربوط به جنگها، مربوط به سياست مُدُن، اينها همه در مسجد درست مىشده است. شالودهاش همه در مسجد ريخته مىشده است، در زمان رسول خدا، در زمان ديگران و در زمان امير مؤمنان (عليه السلام).
در كتاب حكومت اسلامى كلامى جامع به چشم مىخورد كه در آن، به تحليل ابعاد سياسى احكام دين پرداخته شده است:
بسيارى از احكام اسلام، منشأ خدمات اجتماعى و سياسى است. عبادتهاى اسلام، اصولاً توأم با سياست است؛ مثلا نماز جماعت و اجتماع حج در عين معنويت اخلاقى و اعتقادى حائز آثار سياسى است.
اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفاده دينى شود، عواطف برادرى و همكارى افراد تقويت شود، رشد فكرى بيشترى پيدا كنند و براى مشكلات سياسى و اجتماعى خود راه حلهايى بيابند و به دنبال آن، به جهاد و كوشش دسته جمعى بپردازند.
سيره و روش رهبران دينى
ترديدى نيست كه سيره رهبران و مبلغان يك مكتب، بيان گر خوبى بر گرايشها و ارزش هايى است كه در آن مكتب مورد توجه است، چرا كه توقع آن است كه آنان تجسم انديشه هايى هستند كه مبلغ و پيام آور آن بودهاند.
از ديدگاه امام راحل (ره)، سيره رهبران الهى - حتى پيامبران معروف به زهد و اعراض از دنيا - و سيره پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) و امام معصوم (عليهم السلام) هر يك دليلى بر آميختگى ياد شده است.
درباره حضرت عيسى كه تابعين امروزى او خيال مىكنند، حضرت عيسى فقط يك معنوياتى گفته است، ايشان هم همين طور بوده كه از اول بنا بوده بر اينكه معارضه كند. آن وقتى كه تازه متولد شده مىگويد: من كتاب آوردم... يك همچون عيسايى نمىنشيند توى خانه و مسئله بگويد تا چه بشود. اگر مسئله مىخواست بگويد و مسئله گو بود... ديگر چرا اذيتش مىكردند.
قرآن كريم كه بيان گر صادقى از داستانهاى انبيا سلف است. مبارزهها و معارضههاى آنان را با طاغوتيان و مشركان نقل كرده است. در ميان اين داستانها، مبارزه ابراهيم خليل الرحمن با بت پرستان، و مبارزات حضرت موسى كليم الله با فرعون و تلاش وى در جهت ساختن جامعهاى الهى، به روشنى بر مطلوب ما دلالت مىكند.
درباره سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله)، با توجه به تشكيل حكومت اسلامى و رهبرى مردم در طول ٢٣ سال دوران پيامبرى، ترديدى وجود ندارد.
امام در اين زمينه مىفرمايد:
روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) نسبت به امور داخلى مسلمين و امور خارجى آنها نشان مىدهد كه يكى از مسئوليتهاى شخص رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) مبارزات سياسى آن حضرت است.
پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلى الله عليه و اله)، حتى به مرزهاى حجاز اكتفا نكردند و دين جهانى خويش را در فراسوى مرزها تبليغ مىكردند و فرمانروايان بزرگ جهان آن روز را به سوى خداوند دعوت مىفرمودند.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه و اله) در سال هفتم هجرى، سفيران متعددى را در يك روز، به سوى سرزمينهاى ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره فرستادند.
در يكى از نامههايى كه پيامبر(صلى الله عليه و اله) به سرزمين حبشه، در افريقاى شرقى ارسال فرمودند، ضمن ياد آورى از حضرت عيسى و مادرش مريم، چنين نگاشتند:
زمامدار حبشه آگاه باشد كه من پيامبر خدا هستم. من تو و تمام لشكريان تو را به سوى خداى عزيز دعوت مىكنم و من به وسيله اين نامه و اعزام سفير، به وظيفه خطيرى كه بر عهده داشتم، عمل كردم.
نامهاى كه امام خمينى در آخرين سال حيات خويش، به رهبر بلوك شرق نوشتند و ضمن اعلام مرگ كمونيسم، وى را به سوى تعاليم عاليه اسلام فراخواندند، به آنچه پيامبراكرم (صلى الله عليه و اله) در سال هفتم هجرى انجام دادند، بى شباهت نيست.
گرچه قرآن كريم عموماً مبارزات انبياى الهى را نقل كرده است؛ اما اين مبارزات تنها جلوهاى از سياست ورزى آنان بوده است و آنان بيش از اين مقدار، در سياست دخالت داشتند و پس از پيروزى بر ظالمان و كفار، هدايت عملى جامعه را بر عهده مىگرفتند. اصولاً انبيا اهل كنارهگيرى و انعزال نبودند و همواره در حوادث جامعه در متن و كوران مسائل به سر مىبرند.
امام خمينى در اين باره مىفرمايند:
بناى انبيا و اهل بيت (عليهم السلام) اين نبوده است كه از مردم كنارهگيرى كنند؛ آنان با مردم بودند و هر وقت دست شان مىرسيد حكومت را مىگرفتند.
اهتمام دين به اجراى احكام الهى
از ويژگىهاى مهم مكتب اسلام، اهتمام آن به اجراى احكام است. در ديدگاه اسلامى، دين تنها مجموعه قوانينى كلى نيست كه در مدارس علمى مورد بحث و نظر واقع شود و در همان مدارس نيز متوقف گردد، بلكه دين همراه با قوانين كلى، به اجراى آنها در جامعه نظر داشته است و جامعه مطلوب خويش را، همواره مجرى تمام احكام دين مىپسنديده است.
تأكيد فراوان بر امر به معروف و نهى از منكر و ذكر ارزش ويژه آن در برابر احكام ديگر - به طورى كه حضرت امير (عليه السلام)، تمام اعمال خير ديگر و حتى جهاد در راه خدا را برابر آن، چون »نمى« بر »دريا« بيان مىفرمايند. و در روايات ديگر، اجراى يك حد الهى را در جامعه از باريدن چهل روز باران با بركتتر و مفيدتر اعلام مىكنند، نشانگر آميختگى دين و سياست است.
فقيهان متأخر كه دلايل اهتمام به امور سياسى را بر شمردهاند، در خلال آن، به لزوم اجراى احكام شرع در عصر غيبت امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) اشاره كردهاند.
امام در اين باره خطاب به روحانيون چنين فرمودند:
بر مسلمين و در پيشاپيش آنان بر روحانيون و طلاب علوم دينيه است كه بر ضد تبليغات دشمنان اسلام با هر وسيله ممكن قيام نمايند تا روشن شود كه اسلام براى تأسيس حكومت و عدالت گسترى كه در آن قوانين مربوط به ماليات و بيت المال و... وجود دارد، آمده است.
در موضع ديگرى از مباحث بيع مىفرمايند:
اسلام همان حكومت است با شئونى كه دارد و احكام، قوانين اسلام و شأنى از شئون حكومت اسلام است، بلكه احكام، مطلوبات بالعرض و امور آليه هستند كه براى حكومت و اقامه عدل در جامعه وضع شدهاند.
اصولاً »فقه«، فلسفه عملى »حكومت« است ؛ از اين رو در غالب ابواب فقهى، لزوم اجراى بعضى از امور، به امام و رهبر واگذار شده است.